میلاد

ناگهان

عشق

آفتاب وار

نقاب برافکند

 

و بام و در

به صوت ِ تجلی درآکند،

شعشعه ی آذرخش وار

فروکاست

و انسان

برخاست.

...

احمد شاملو

مجموعه آثار - دفتر یکم: شعرها - درآستانه

 

/ 1 نظر / 22 بازدید
حامد

چه تضاد غریبی ست میان قدم زدن در میان کوچه باغ و تاریکی شب در سیاهی شب چه تضاد غریبی ست و در باور من هیچ جز سکوتی از پی قدم های خیس از باران نیست یعنی من می خواهم راه بروم می خواهم سیاره ای گرد بر گرد میلاد خورشیدی شوم میلاد آغازی از زیستنی که زیستن را درون زندگی زندگی می کند که چشمان گریزان مرا به جادویی غریب تر از این تضاد به سحرگاه خیره می دارد چه می خواهم چه سرشار از خواستنم دم سحر چه امیدی تنوره می کشد بر ساز کلام من آن هنگام که اولین امواج آفتاب سر بر می زند امواجی وسیع به تضاد با نامی که خورشید کوچکی نام گرفت ... همین!