فقدان

 

 

اول:

سعدیا گر بکند سیل فنا خانۀ عمر  /   دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

و بعد:

سیاه مشق بالا دو وجه دارد. هم از دل است و هم سفارشی. پدربزرگم بعد از ۶ سال ِ جانکاه، ۶ سال ِ پر فراز و نشیب، ۶ سال مبارزه ی بی امان در برابر سلول های سرطانی، سرانجام در ۶ شهریور امسال از بین ما رفت و شدت ِ خالی ِ جای پرنشدنیش را به رخمان کشید.

دوستش داشتم. نه به خاطر نامش که پدربزرگ بود. نه که چون پدربزرگ بود پس عزیز بود. نه به خاطر نسبت شناسنامه ای مان. به خاطر بسیاری خصلت های کمیابش دوستش داشتم و...

ثقل باور و ناباوری ِ این فقدان آخر مرا به سوی قلم و دفترم سوق می داد. و مانند همیشه پنهان از چشمان همه می ماند که همیشه مانده بوده...

اما...

دخترش، مادرم بسیار می خواست که در مجلسی شدت اندوهمان و دلیلش بیان شود. پس نوشتم. از دل نوشتم. از عمق خاطره هایی که از میان قاب عکسش شعله می کشیدند و دل و دیده، هر دو را می سوزاندند! ولی مانند بقیه سیاه مشق هایم نخواستم باشد. خواستم عمومیت شنیدن برای هر گوشی را داشته باشد. و توسط فریدا (خواهرم) خوانده شد که الحق بار کلمات را به درستی بر دوش لحن پراحساسش حمل کرد.

(و این بار برای نخستین بار دست مشقم رو شد. عیان شد...)

انتخاب شعر و پیشنهاد آوردن این سوگنامه در وبلاگ باز هم از عزیزی تمام نشدنی ست که آبروی روزگار من است و پشتوانه ی دستانم...

/ 6 نظر / 15 بازدید
سپیده

وقتی میخونمش حس میکنم حق همه چیز به درستی ادا شده واقعا محشره... مثل همیشه [گل]

نگار معبودی

من هم از خدا همونی رو میخوام که خودت خواستی و امیدوارم خیلی زود بهش برسید و با یاد بزرگی هاشون، بزرگتر بشید

رها

نوشته ها و اشعار بسیار زیبای شما را خواندم. لذت بردم و یاد گرفتم. از لطف شما بسیار سپاسگزارم. با اجازه به پیوندهای وبلاگ اضافه شدید.

محمد شریفی

حامد عزیز : به احساس ستودنی شما میان تک تک واژه ها رسیدم . حسی که کمتر کسی از آن بهرمند می شود و شما مثل قویی سبکبال بر دریای مواج واژه گان نشسته اید واز آن میان به خانه ی دوستان خود سری می زنید . درب منزل من بر روی همه ی یاران بزرگوار باز است و لطافت شعر هایم را به همه ی دوستان وعزیزان هدیه می کنم و دل تنگی هایم را بر دریایی که تو در آن شناور ی می بخشم . دستانت را به گرمی می فشارم. کارهایت بسیار بیست[گل]

مریم بانو

روزگاری سایبانی داشتیم مادر بس مهربانی داشتیم از ورمهای دو پایش بی گمان جملگی پای دوانی داشتیم از نبودش سنگ بر سر می زنیم وای بر ما پرنیانی داشتیم