گسیخته

مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون

یک بار زاید آدمی من بارها زاییده ام

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا

زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام

در دیدۀ من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

«دیوان شمس»

/ 4 نظر / 14 بازدید
نگار معبودی

ســـــــــلام یک دنیا معذرت بابت این تاخیر. دیگه از "خیلی قشنگ بود" فاکتور می گیرم چون برای همه ی نوشته هات صادقه.. اما گسیخته... همین یک جمله کافی بود برای معنایی با این عمق "رهایی... خوابش را دیده ام."