پیش از آن که واپسین نفس را برآرم...

پیش از آن که واپسین نفس را برآرم

پیش از آن که پرده فرو افتد

پیش از پژمردن آخرین گل

برآنم که زندگی کنم

برآنم که عشق بورزم

برآنم که باشم.

 

در این جهان ظلمانی

در این روزگار سرشار از فجایع

در این دنیای پر از کینه

نزد کسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانم

کسانی که ستایش انگیزند،

تا دریابم

شگفتی کنم

بازشناسم

که ام

که می توانم باشم

که می خواهم باشم،

تا روزها بی ثمر نماند

ساعت ها جان یابد

و لحظه ها گرانبار شود

 

هنگامی که می خندم

هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو می بندم 

 

در سفرم به سوی تو

به سوی خود

به سوی خدا

که راهی ست ناشناخته

پُر خار

ناهموار،

راهی که، باری

در آن گام می گذارم

که در آن گام نهاده ام

و سر ِ بازگشت ندارم

 

بی آن که دیده باشم شکوفایی ِ گل ها را

بی آن که شنیده باشم خروش رودها را

بی آن که به شگفت درآیم از زیبایی ِ حیات.-

اکنون مرگ می تواند

فراز آید

اکنون می توانم به راه افتم

اکنون می توانم بگویم .

که زنده گی کرده ام ...

 

(شعر را با صدای احمد شاملو بشنوید...)

 مارگوت بیکل

ترجمه احمد شاملو

( مجموعه آثار احمد شاملو - دفتر دوم: همچون کوچه ئی بی انتها« گزینه ئی از اشعار شاعران بزرگ جهان» -  مارگوت بیکل - چیدن سپیده دم - پیش از آن که واپسین نفس را برآرم )

***

١. یه انسان عزیز امروز بهم گفت:مهم ترین وقایع زندگی من توی این دهه اتفاق افتاده. الان که داره تموم میشه یه دلشوره ی  جالبی دارم.

جواب دادم: منم همینطور... دهه ی پر ماجرایی بود. خیلی پر ماجرا...

 

٢. این قسمت شعر فروغ، خیلی داره توی ذهنم دور میزنه این روزا:

ستاره های عزیز

ستاره های مقوایی عزیز

وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد

دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه

خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد...

 

٣. دنیا جای کم آوردن نیست. باید با همه توان رفت جلو و زندگی کرد و فهمید. اما خدایی آسمون شبا یه چیز دیگه س. مگه نه؟

/ 13 نظر / 2514 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوله پشتی

[گل] سهراب سپهری [گل] زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست آری ، تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور ، مثل خواب دَم صبح و جنان بی تابم ، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، برم تا سر کوه دورها ، آوایی است که مرا می خواند

سادات

گل همین پنج روز و شش باشد این گلستان همیشه خوش باشد سال نو مبارک

شبیه خودم

سلام حامد خان. عیدت مبارک باشه. چقدر دردناک تموم کردی دهه 80 رو. روزگارمون با شنیدن صدای بی نظیر شاملو مخصوصا با این کار بیگل گذشت. کاستی که همیشه دوستش داشتم، با این که غم عجیبی رو درگیر روحم میکرد. امیدوارم دهه جدید هم پر از تحولات خوب باشه برات.

سید هادی نژادهاشمی(ه.مبهوت)

سلام دوست خوب من سال نو و این دگرگونی آوردگاه طبیعت بر شما خوش.و به آرزوی بهترینها در سال جدید لذتی را برایمان رقم زدید روح انگیز دلنشین کلبه ای درخور لختی درنگ موفق باشی به کلبه ما هم سری بزنید خوشحال می شویم خوشحال میشم درخور دیدید لینک کنید http://shere-sabzevari.persianblog.ir

کوله پشتی

همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد. آی عشق آی عشق چهره ی آبیت پیدا نیست. وخنکای مرهمی بر شعله ی زخمی نه شور شعله بر سرمای درون. آی عشق آی عشق چهره ی سرخت پیدا نیست. غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن و دنج رهایی بر گریز حضور سیاهی بر آرامش آبی و سبزه ی برگچه بر ارغوان آی عشق آی عشق رنگ آشنایت پیدا نیست. " احمد شاملو "

درد یعنی چکیدن خونت از دماغ توپولوف روسی سلام دوست خوبم با دردنامه ای منتظرتونم

عباس گندمی

درد یعنی چکیدن خونت از دماغ توپولوف روسی سلام دوست خوبم با دردنامه ای منتظرتونم

رومینا عابدی

این وبلاگ اولین جمعه ی هر ماه با داستانی جدید به روز خواهد بود (بدون اطلاع رسانی ) داستان های من بر عکس من تنهایی را دوست ندارند!

معین امیری

[لبخند] حامد مستوفی زاده عزيز سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین از خوندن مطالبتون لذت بردم من خیلی وقت نیست که وبلاگم رو راه اندازی کردم برای همین دوستای زیادی ندارم خوشحال میشم از این به بعد بتونم بیشتر به وبلاگتون سر بزنم اگر مایل به تبادل لینک هم هستین باعث افتخار منه که دوستایی مثل شما داشته باشم ایام به کامتون موفق باشيد [گل]