کلید طلایی شهر در دست شهردار نقره ای پوش گذاشته شد!

یک روایت کوتاه از توصیف رنگ های اطراف...

---

فاجعه رنگ می گیرد. کنار در کنار ِ تن. آن جا که آبی ِ دریا پایان یافته است در هم آغوشی ِ موج و ساحل. رها... یله بر همان آبی ِ دریا غوطه می خورد یک ماهی ِ نقره فام. لحظه ای بعد یک ماهی ِ دیگر. و باز یکی دیگر... هجوم ِ مرگ بر پهنه ی همیشه تر. رنگ ِ آبی به رنگ مرگ بدل می شود. مرگ ِ نقره ای!

چشمان ِ خیره و مبهوت ساحل نشینان به ماهیان و چشمان همیشه خیره و مبهوت ِ ماهیان به آسمان. فرق می کند که اشک هایت جاری باشند یا خشک شده، در پس ِ چشم و درون ذهن. مرگ مرگ است. چه فرقی می کند میان مرگ ِ یک ماهی و مرگ ِ آن شاعر ِ پر آوازه؟ مرگ مرگ است. چه نیازی به عزاداری و ترحیم های سیاه ِ مجلسی برای یک شاعر؟ گرامی داشت وجود در دل است همیشه. نه در فک های متحرک ِ در حال جویدن گوشت سفید و کلمات ِ سبز.

و حالا ماهیان...

...

بگداز فصل ِ نورسیدن ِ شکوفه ها. ما را بگدازان در میان ِ عشوه و ناز ِ آفتاب ِ پشت ابرها. می دانم هنوز بوی ِ اردی بهشت ات که می رسد، مست می شوند جفت های در فراق. می دانم هنوز رنگ سبز برگ هایت که نمایان می شود، چشم ها می خرامند و سرشار می شوند شاعران... می دانم.

اما، همین امسال، امسالی که چشم و گوش هی دارند خبر ِ مرگ و قفس می بینند و می شنوند، تو نباش بهارا! تابستان شو و تمامی ِ ماهیان ِ مرده ی روی آب را بگداز. بپوسان. دریا را از بوی تعفن اجسادشان پر کن!

ــ مرگ را بر دیوارهای کوچه پسکوچه ها پاشیده اند و کسی را توان برون شدن از خانه نیست. شره می کند رنگ نقره ای ِ روی دیوارها. شره می کند...

---

حامد.:

اردی بهشت 90

 

١. اما نه خدا و نه شیطان

سرنوشت تو را بتی رقم زد

که دیگران می پرستیدند

بتی که

دیگران اش می پرستیدند.

«شاملو»

٢.  راضی نیستم از این متن. یکی از دلایلش جمله ی آخر متن است که به دلم نمی نشیند. اما هنوز توانایی سمباده کشی متن هایم را ندارم. فقط امیدوارم موضوع متن آن قدری مهم باشد که از متن فاصله گیرد و به وجودی مستقل برای خواننده بدل شود.

/ 23 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر انصاری

درود بر حامد عزیز میلاد "انسان ِ اسوه" و روز تان را تبریک و شادباش عرض می کنم دوستدارتان- انصاری

نگار معبودی

خواندمت...عمیق بود...مانند همیشه ی کلام دریایی ات... وداع نقره ای را خوب به تصویر کشیده بودی، و من یاد یک سلام طلایی افتادم... مرگ ، مرگ است دیگر...

بنفشه زواره

درود شما رو به وبلاگ شعر های بنفشه دعوت می کنم . وبلاگ شعر های بنفشه با چند شعر جدید با عنوان "چشم هایت ، با تمام بد بینی ها ... " بروز است . منتظر و چشم براهتون هستم موفق باشید و پاینده بدرود [گل]

میم زندگی

فرا خوان نویسندگی در بخش اجتماعی مجلۀ «مهیار» نشریۀ ویژۀ جوانان و در دست انتشار

الهام حیدری

کسی که گفت بمان... و کسی که گفت برو کسی که ماند، کسی که بدون حرفی رفت من اعتماد ندارم به اعتماد ِ خودم به آتشی که تو خاموش می کنی با نفت! با شعری جدید و لینک یادداشتم درباره ی فیلم تهران من حراج به روزم و منتظر شما