کوچه باغ

...به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته, یا ناگفته ای شنیده پنداشته

هنوز...

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

می زند چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته ست روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

در ازل داده ست ما را ساقی لعل لبت

جرعه ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه ی لعل لبش

آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز

...

١. می شود فرض کرد که لغات فونت درشت مفهوم خاصی را داشته باشند و می شود فقط محض این باشند که توجه چشم ها را جلب کنند. همان طور که می شود از اشعار این شاعر معنایی برای عشق خصوصی تصور کرد و می شود معنای عشقی وسیع تر. همان گونه که تمامی این پهنه ی هستی می تواند سببی برای تفکر در حال خودت باشد و می تواند دریچه ای رو به هستی اندیشی. هر چه که باشد هست... هر کدام که باشد زیباست.

٢. عشق های حافظ و نظامی و مولانا و عطار سختند. خیلی سختند. چطور می شود در برابر هجر و جفای دوست این گونه نشست و شعر گفت. چگونه می شود پرشان احوالی سبب آفریده شدن شاهکار شود؟

٣. برای همه ی بی دلان دعا کنیم...

  
نویسنده : حامد مستوفی زاده ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، حافظ