کوچه باغ

...به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته, یا ناگفته ای شنیده پنداشته

ورم

گاهی معانی عود می کنند.

گاهی معنا را در بی معنی بودن باید یافت و گاهی دلیل زندگی را روی صندلی عقب یک تاکسی. اما چرا هر چه بیشتر غرق می شویم، بیشتر اثری از آثار دلیل پیدا نمی شود؟

عیب از چیست؟ یا از کیست؟

دنیا بدون شک بسیار واقعی تر و بی مزه تر از داستان و فیلم هجوم می آورد و همان قدر هم خیالی تر و موهوم تر از فیلم و داستان جلوه می کند. عشق و امید و رویاهای فردا گاهی خیلی آسان تر از همه ی رمان های عشقی می ترکند و به باد می روند. و همان قدر، ساده فراموش نمی شوند...

همان قدر که ساده می ترکند مشکلی بزرگ می شوند و باقی می مانند. چرا؟ چرا؟

کدام را نگاه کنیم؟ پوچی ِ آن را یا سختی این را؟

انسان هر چه قرار بوده باشد، اکنون در این وطن و میان ذره ذره ی این خاک شده چرخش! چرخش دوار ذهن، بر گرد صفری بی حاصل در پشت ِ یک عدد! شده هجوم ِ خشم بر اثر ضعف اعصاب. شده حمله ی دیوانه وار حقی خیالی بر اثر خرد شدن غرور نخستین! شده انسان منهای الف و نون و سین. شده برده ی در هم شکسته ی کسب و کار. غول زشت تامین آینده با گامهایی روی آینده ی هر که!

شده ترس... ترس از سایه ی دیگری. حتی برادر! شده تازیانه ی مکرر نارسایی زندگی. شده قلب شکافته ی مهر و کین. شده کفتاری بر سر جنازه ی لاشخور!

دنیا بدون شک اصلی ست در مقام های اولین. و این دنیا معنایی دارد برابر ِ بی جایی برای دل تنگ...

زندگی گاهی میان گفتن و نگفتن سرباز می کند. زندگی گاهی آن قدر ساده می شود که می توان مثل ماهی قرمز رقصانی نگاهش کرد... و فقط نگاهش کرد... و گاهی مانند چرخ دنده های ساعتی می شود که مجبور به تعمیرش می فرساییم. می فرساییم...

- جدول کلمات متقاطع یک ردیف دارد و یک ستون. برای حل کامل ردیف و ستون نیاز به از بر بودن ِ دایره المعارف نیست! باید رند باشی و می زنان از میان کوچه به سلامت بگذری. میتوانی؟

نه؟

- برای حل کامل جدول باید صبور باشی و شاد! باید شاد باشی و صبور... می فهمی؟

نه؟

- برای گذر از کوچه ی رندان باید یک گواهی مبنی بر جنون داشته باشی!

نه؟

باور کن بحث عرفانی نیست. فقط گاهی لازم است خلاف عرف باشی تا پرواز کنی و بالاتر از همه ی ابرها را ببینی. خیلی بالاتر. جایی که دست کوتاه دین و شرع به اشراقت نرسد. جایی که خدا استوار و پارجا ایستاده و نگاهت می کند. جایی که کوتاهترین راه برای خرسندی انسانیت است و انسانیت پایان دهنده ی تمامی ِ  تکلیف های ناتمام دین و شرع می شود.

اما جای دردناک ماجرا این است: برای ساختن باید ویران کنی! باید از بن فرو ریزی...

حامد.:

مهر ٨٩ 


اما اکنون بر چارراه زمان ایستاده ایم

و آن جا که بادها را اندیشه ی فریبی در سر نیست

به راهی که هر خروس بادنمات اشارت میدهد

                                                  باور کن!

کوچه ی ما تنگ نیست

شادمانه باش!

و شاهراه ما

               از منظر تمامی آزادی ها می گذرد!

احمد شاملو

  
نویسنده : حامد مستوفی زاده ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها : سیاه مشق